صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
sevda
آرشیو وبلاگ
مهر ۸٩
فروردین ۸٩
مهر ۸۸
دی ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
امرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
لینک دوستان
خاطره های خط خطی
گروه معماری دانشگاه آزاد کرج
چيزايي كه واسه خودم ميگمشون
وبلاگ فارسی
وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
لینک امروز
دوستیابی سالم
اخبار فناوری اطلاعات
خرید اینترنتی
ماكرومديا ایکس
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
صبوری
دارم صبوری کردن رو یاد میگیرم. یاد میگیرم عاشقانه به مسائل نگاه کنم ، عاشقانه فکر کنم و تو روزمرهگی ها و مشکلاتمون، مهمترین مسئله که دوست داشتن است رو فراموش نکنم.
فکر نکرده باید عمل کرد تا عاشق بود و این اصلی است که بدان رسیدهام. باید بر حسهای خود تکیه کرد. حالا دیگه بهتر معنی استقلال و روی پای خود ایستادن را میفهمم، هردومون! صد البته.
دیشب دلم گرفت اما یه شادی ته دلم هست که منت هیچ کس بالای سرمون نیست (البته که خدای مهربون هرگز اهل منت گذاشتن نیست) و من و تو میخواهیم با هم این زندگی رو بسازیم. معنی ساختن همینه. وقتی میگن آجر به آجر روی هم گذاشتن زندگی، یعنی همین!
همین که بدونیم با داشتن این همه خانواده و فامیل و اقوام از نوع پرغرور و خودخواهش بازهم فقط شانههای هم رو برای تکیه کردن داریم . فقط همو داریم.
دلم میخواد این حرفها رو به خودت می گفتم که دارم بالغ میشوم در ازدواج. و این اصل قضیه است : بدون توقعی از کس دیگری ، نه پدر من و نه پدر تو. فقط من و تو
.......... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها............
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٩/٧/٢٤ - sevda
)-:
باهم یه شب سرد دیگه رو کنار خانواده و دور از تو گذروندم. اگه بخواهم اتفاقات این مدت رو تحلیل کنم باید به 10 -12 سال پیش برگردم ، چیزی که ازش نفرت دارم. دوست دارم به سمت آینده برم و در زمان حال زندگی کنم دور از اتفاقات و آدمهای اون زمان اما ...
بقول تو انگار این گذشته لعنتی همیشه باید مثل یه سطل آشغالی بزرگ همراه ما باشه، هم من اون رو حمل میکنم، هم تو و بیشتر از همه خانواده هامون. ناراحت نشو که خانواده تو روهم می گم چون این یه واقعیته که بیشتر مشکلاتی پیش مییاد تقصیر دوطرفه. خودم و خودت رو نمیگم. نزدیکترین کسانمون رو میگم که بدون اینکه بخواهند یا بدونند باعث دوری دستهامون شدن. 10 سال از بهترین سالهای زندگی هردومون رفت و حالا هم که میخواهیم زیر یه سقف بریم آنقدر استرس و فشار بهم وارد شده که تمام افکارم حاشیهای شده.
دیشب باز هم با مامان بحثم شد و بازهم به تو نگفتم. دلم گرفته از اینکه تو زندگی پدر و مادرم چیزهای مهمتری از خوشبختی دخترشون وجود داره و این دردناکترین قسمت ماجراست. دیشب باز هم با اشک و گریه و سردرد خوابیدم و بازهم به تو یه اس ام اس عاشقانه زدم که مبادا بیحوصلگیم رو بفهمی
از این که .............. نوشتن هم حالم رو الان خوب نمیکنه
خدایا فقط تو رو دارم که از همه چیز باخبری
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٩/۱/٢٥ - sevda
شمارش روزها
ساده نوشتن برای تو را سالهاست که می دانم ،گرچه حرف زدن به همین سادگی برایم کمی مشکل است. حالا دیگه برای رفتن به زیر سقف مشترکمان فاصله زیادی نمانده است. هنوز به درستی نمی دانم چند ماه (شاید 4 یا شاید هم 5 ماه)
گرچه خیلی دلم می خواست برای عید امام زمان جشن بگیریم و ماه رمضان امسال را درکنار هم باشیم اما بازهم هر وقت تصمیم میگیرم که این موضوع را بهت بگم با شنیدن صدایت دلم نمیآید که مبادا ناراحتت کنم چون با اینکه سخن نمی گوئی اما می دانم که منتظری تا آن اتفاق بیافتد و من ترجیح می دهم دردی بر دردهایت نیفزایم و تنها همانگونه که گفته بودم همراهت باشم و سنگ صبورت (حتی در سکوت محضت)
چند روز پیش که گفتی دیگه هنگ کردی خیلی دلم گرفت خواستم بگم که چرا این حس تنهائی رو داری ؟ مگه من نیستم؟ مگه تا حالا تنهات گذاشتم؟ اما راستش ترسیدم از بیان کردن که مبادا تو این روزها غرورت بشکنه که حتی شکستن غرورت رو حتی ژیش خودم نمیخوام.
میدونم هر کاری که از دستت بربیاد برای زندگیمون انجام میدی و من فقط دعا میکنم تا خدای مهربون تنهامون نذاره و بهترینها رو برامون پیش بیاره (آمین)
راستی اولین مقالهات که چاپ شد به اندازه یه دنیا خوشحال شدم.
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٩/۱/٢۱ - sevda
بازگشت
ناگهان به یادم آمد روزگاری که دل خوشی ها و احوالات درونی را در قابی به بزرگی صفحه وبلاگ می نوشتم و اکنون کمی مانده به دو سال که فراموش کرده بودم حتی وجودش را.
اما خوشحالم و سرشار از حس خوشبختی که همدم و همدل و همرازی دارم که نیاز از هر فضای مجازی و غیر مجازی را برای سخن گفتن از من گرفته است.
تو مرا فریاد کن ای همنفس
این منم آواره ی فریاد تو
این فضا با بوی تو آغشته است
آسمانم پر شده از یاد تو...
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸۸/٧/۱٥ - sevda
ارغوان
ارغوان!
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگست امروز؟
آفتابي است هوا؟
يا گرفته است هنوز؟
من درين گوشه كه از دنيا بيرون است،
آسماني به سرم نيست،
از بهاران خبرم نيست،
آنچه ميبينم ديوار است
آه، اين سخت سياه
آن چنان نزديك است
كه چو بر ميكشم از سينه نفس
نفسم را بر ميگرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمی ميماند
كورسويي ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم ميگيرد
كه هوا هم اينجا زندانی است
هرچه با من اينجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده،
كز دم سردش هر شمعی خاموش شده،
ياد رنگينی در خاطر من
گريه ميانگيزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد
ارغوان
اين چه رازی است كه هر بار بهار
با عزای دل ما مي آيد
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ ميافزايد
ارغوان
پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي برين دره غم ميگذرند؟
ارغوان
خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
برلب پنجره، باز سحرغلغه ميآغازند،
جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگير،
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان
بيرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
به كعبه آمدم اي عشق تا تو را بينم
كدام گوشهء مشعر
كدام كنج منا
به شوق روي تو نماز بگذارم.
از شهر عشق مي آيم. آنجا كه هر قدمت را بايد آرام بگذاري تا مبادا جا پاي جاپاي علي گذاري. اينجا مدينه النبي است.
از پشت ديواري كه هق هق گريه ات را بايد در دل فرو دهي اما نه از ترس . از آنكه مبادا خواب آرام فاطمه را آشفته كني . اينجا بقيع است
غربت . تنها چيزي است كه در مدينه ديدم و با تمام غربتش چه سخت است دل كندن. گويي در و ديوار و صخره و سنگ با آدمي سخن مي گويند . سخن نه . واگويه مي كنند دردهاي ناگفته علي و فاطمه را.
اينجا ديگر نيازي نيست كه كسي روضه اهل بيت بگويد. اينجا رنگ اسمانش اشك به چشم مي آورد.
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٦/٧/۱٤ - sevda
هميشه قصه تكرار آن دوران شيرين است
و ياد روزهاي خوب رفته
حجم قلبم را لبالب از هراسي تلخ مي سازد
و موج يادها بر ساحل درياي احساسم
چه بي رحمانه مي تازد./
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٦/٤/٢٥ - sevda تو را داشتن خوب است اما چگونه داشتن است که مهم ترین درگیری این روزهایم شده است ... بارها گفته ام که از کسی انتظاری ندارم اما همیشه تورا از آنها فاکتور گرفته بودم ... انگار تو قدیسی هستی که از همان ابتدا برای من پا به هستی گذاشته ای و تازه شاکی هم بودم که چرا انقدر دیر... دوست داشتن خوب است ، عشق خوب است اما مالکیت نه و به قول آن بزرگي که می گفت : دلبسته بشو اما وابسته نه .
ميدانم که حرف هايم شنيدني نيست اما تو گوش کن که هميشه هر اخلاق من را تحمل کرده اي و انقدر خوب بودي که نگويي کلامي ...
شاید یکی از بزرگ ترین کمک هایت به من این بود که فهمیدم حرفهایم چقدر با کارهایم متفاوت است .... چقدر آرمان گرایانه فکر می کردم و چه ساده گرفتار شدم ... چه ساده دوستت دارم و چقدر ساده ميتوان عاشق شد چه حس خوبي است اين دوست داشتن وقتي که ميداني کيلومتر ها آن طرف تر شايد دل کوچکي با دلت ميتپد ... دلت مي خواهد کسي را با تمام وجودت حس کني تا بودنش را باور کني و بداني در اين زمانه هم هستند کساني که باور دارند عشقت را ، حست را و خودت را.
حس خوبی ندارم ... عینهو آدمی که صبح که چشماشو باز کرده دیده که یک جای دیگه است و دور و برش همه آدم های غریبه و تو که تنها آشنای من میان این همه غریبه ای رفته ای و انگار سالها از من دور شده ای ...و شايد اين همان ترسي بود که گفتم .
دوست داشتنت را در کلمه نمیتوان جا داد ... ناقصد حرفها و الکنند وقتی که نیستی و نمی توانی خیسی کاغذ را ببینی و حس کنی لرزش دست را ... تو را داشتن، خوب است مثل وقتی شعر ِ خوبی را مي خواندنم، چهره ای مانند ِ تو را تصوير مي کنم ...
بدتريم موقع آمدم ... وقتي که به آرامش احتياج داشتي و سکوت ، فرياد کنان آمدم و بهم ريختمت ... ميدانم و هرگز خودم را نخواهم بخشيد که مي دانم فايده اي نخواهد داشت
حوا
این شعر مال خودم نیست . اما چون خیلی قشنگه می ذارمش اینجا تا بقیه هم لذت ببرند:
وای حوا !
چه گناهکارانه به تو حسودی ام می شود
نمی دانم اگر من تو بودم
یا جای تو بودم
آیا آن قدر جسور بودم که همپای آدم میوه بچینم؟
که گندم درو کنم؟
وای حوا !
کاش ذره ای
کمی، حتی خیالی
جسارت تو را داشتم
اینجا! روی زمین،
اگر همه چیز هم منعت شده باشد
باز هم نمی توانی هبوط کنی.
اینجا همه چیز خود هبوط است
همه چیز
هيچ عشقي بالاتر از عشق ورزيدن به پدر و مادر نيست. اين جمله رو اين چند روز با تمام وجودم احساس كردم .
وقتي درد و رنج رو در چهره پدرم مي ديدم و مي ديدم كه هيچ كاري نمي تونم انجام بدم تا بلكه اين درد لعنتي كمي آروم بگيره
اما امروز خوشحالم كه لطف خدا مثل هميشه شامل حالم شد و نگاه مهربانش را بر چهره ام احساس كردم .
خدايا ممنونتم هزارتا
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٥/٩/٧ - sevda
آن شب وقت تنگ بود
اما تاآسمان تنها به اندازه نگاهي فاصله بود
و امروز آمده ام با گامهايي از عقيق و نيلوفر
تا دوباره حرف و درد را
براي همه اعصار با هزار حنجره سرخ فرياد كنم
در كنار اشك
آينه تابان خاطره را روشن مي كنم.
دلم مي گيرد
از كوچه هاي بن بست!
از سردرگريباني درختان!
از رونق نگاههاي كويري!
از پيوند شوم آدم و آهن!
از ...
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٥/۸/٢٧ - sevda
در سايه روشن خاطرات ديروز
طراوت نام تو
در روزگار قحطي باران
دوباره ميهمان نگاه تشنه من است.
در پناه گريه
نشاني از دل مي جويم و نشانه اي از تو!
اما مگر تو گم شده اي كه يابمت؟!
شايد ...
اين منم كه گم شده ام.
حضور
دلشوره نيامدن تو
- آمدن و نماندنت -
مرا عجيب تحليل مي برد
و برف بودنم بي حضور آسماني ات
آرام آرام
آب مي شود.
تا دوباره يخ بستن من
به اندازه يك سكوت شبانه فرصت هست
به اندازه يك نبش قبر تازه
و در اين زمان زياد
كم مي شود باز شمعداني ها را آب داد
اطلسي ها را بوئيد
- و داوودي ها را خشك كرد
...
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٥/٧/۱٥ - sevda
چه سالهايي
ترانه هايت را
به كوچه ها آويختي
بر سردر خانه ها
كسي اما درد تو را نپرسيد
تنها سوسن و نسترن
كه در نگاهت پنهان بودند
ترانه هايت را باران مي شدند
چه مي توان كرد
ما به غروب عادت كرده ايم
غروب پنجره ها
غروب سيب ها و نارنج ها
غروب ناله ها و نوازش ها
هي: آن سوي باران ايستاده!
يادت هست چقدر از شباهت مي گفتيم
و مي گريستيم؟
گاهي هم بخاطر هم
مي خنديديم
يادت هست به كوه و جنگل كه مي رسيديم
بوي سبزه را از نگاه هم مي دزديديم
و رنگ دريا را
در صداي هم پنهان مي كرديم
يادت هست
تو از پيش پاي برگ
و من از پشت همين باران
يك آسمان پرواز را
آه مي كشيديم.
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٥/٧/٤ - sevda
اين بار كدامين واقعيت مرده مرا به زيستن فريفت؟ نمي دانم
لحظه هايي كه متهم به زادنشان هستم؟
حرفهائي كه متهم به نگفتنشان؟
مرگ هايي كه متهم به تجربه كردنشان؟
يا " تو"
كه به شكل عزيزترين مشق دوران كودكي ام مرا تكرار كردي.
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٥/٧/۱ - sevda
اي تمام زخم هاي كهنه
زخمهاي خسته ام
اي تمام لحظه هاي لخته بسته ام
اي تمام عقده ها
تمام اضطرابها
فرصتم دهيد
تا دوباره
بي نقاب زندگي كنم
در حضور آفتاب
زندگي كنم
اي تمام گيرودارها
حصارها
اي تمام انتظارها
غبارها
تمام بارها
فرصتم دهيد
تادوباره با خدا
آشتي كنم
تا دوباره خلوتي فراهم آورم
اي دروغ ها
فريب ها
اي عجيب ها
غريب ها
اي تمام مرگ ها
فرصتم دهيد
تا دوباره آنكه داشتم
پا به پاي عشق مي شدم شوم
فرصتم دهيد
فرصتم دهيد
تا خودم شوم
خودم شوم
خودم شوم
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٥/٦/٢٦ - sevda
هي! رسم ما اين نبود
پر كشيدن از تو
دل گرفتن از من
سكوت از تو
شيون از من
رسم ما اين نبود
در بي قراري هم
پرواز از تو
پريشاني از من
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٥/٦/۱٢ - sevdaدوست داشتن
چقدر دوستت ميدارم
مثل اقاقيها در شبي مهتابي
در دست نسيم نوازشگر
چقدر دوستت ميدارم
مثل ريزش باران
به روي بيد مجنون
خجول آرام عاشقانه
چقدر دوستت ميدارم
مثل رايحه عشق
رها در دامن باد...
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٥/٦/۸ - sevda
نه اندیشناک دشنام و ریشخندم و نه پرتاب شدن به انزوا.
گواهم تاوان پس دادن های سراسر زندگیم تا امروز است و بر این خط تا فرمان درنگ خواهم رفت.
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۳۸٥/٥/٢٥ - sevda