بهترين، بهترين اميد من تويي

صبوری

دارم صبوری کردن رو یاد میگیرم. یاد میگیرم عاشقانه به مسائل نگاه کنم ، عاشقانه فکر کنم و تو روزمره‌گی ها و مشکلاتمون، مهمترین مسئله که دوست داشتن است رو فراموش نکنم.
فکر نکرده باید عمل کرد تا عاشق بود و این اصلی است که بدان رسیده‌ام. باید بر حس‌های خود تکیه کرد. حالا دیگه بهتر معنی استقلال و روی پای خود ایستادن را می‌فهمم، هردومون! صد البته.
دیشب دلم گرفت اما یه شادی ته دلم هست که منت هیچ کس بالای سرمون نیست (البته که خدای مهربون هرگز اهل منت گذاشتن نیست) و من و تو می‌خواهیم با هم این زندگی رو بسازیم. معنی ساختن همینه. وقتی میگن آجر به آجر روی هم گذاشتن زندگی، یعنی همین!
همین که بدونیم با داشتن این همه خانواده و فامیل و اقوام از نوع پرغرور و خودخواهش بازهم فقط شانه‌های هم رو برای تکیه کردن داریم . فقط همو داریم.
دلم می‌خواد این حرفها رو به خودت می گفتم که دارم بالغ می‌شوم در ازدواج. و این اصل قضیه است : بدون توقعی از کس دیگری ، نه پدر من و نه پدر تو. فقط من و تو
.......... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها............

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٩/٧/٢٤ - sevda

)-:

باهم یه شب سرد دیگه رو کنار خانواده و دور از تو گذروندم. اگه بخواهم اتفاقات این مدت رو تحلیل کنم باید به 10 -12 سال پیش برگردم ، چیزی که ازش نفرت دارم. دوست دارم به سمت آینده برم و در زمان حال زندگی کنم دور از اتفاقات و آدمهای اون زمان اما ...

بقول تو انگار این گذشته لعنتی همیشه باید مثل یه سطل آشغالی بزرگ همراه ما باشه، هم من اون رو حمل می‌کنم، هم تو و بیشتر از همه خانواده هامون. ناراحت نشو که خانواده تو روهم می گم چون این یه واقعیته که بیشتر مشکلاتی پیش می‌یاد تقصیر دوطرفه. خودم و خودت رو نمی‌گم.  نزدیکترین کسانمون رو می‌گم که بدون اینکه بخواهند یا بدونند باعث دوری دستهامون شدن. 10 سال از بهترین سالهای زندگی هردومون رفت و حالا هم که می‌خواهیم زیر یه سقف بریم آنقدر استرس و فشار بهم وارد شده که تمام افکارم حاشیه‌ای شده.

دیشب باز هم با مامان بحثم شد و بازهم به تو نگفتم. دلم گرفته از اینکه تو زندگی پدر و مادرم چیزهای مهمتری از خوشبختی دخترشون وجود داره و این دردناکترین قسمت ماجراست. دیشب باز هم با اشک و گریه و سردرد خوابیدم و بازهم به تو یه اس ام اس عاشقانه زدم که مبادا بی‌حوصلگیم رو بفهمی

از این که .............. نوشتن هم حالم رو الان خوب نمی‌کنه

خدایا فقط تو رو دارم که از همه چیز باخبری

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٩/۱/٢٥ - sevda

شمارش روزها

ساده نوشتن برای تو را سالهاست که می دانم ،‌گرچه حرف زدن به همین سادگی برایم کمی مشکل است. حالا دیگه برای رفتن به زیر سقف مشترکمان فاصله زیادی نمانده است. هنوز به درستی نمی دانم چند ماه (شاید 4 یا شاید هم 5 ماه)

گرچه خیلی دلم می خواست برای عید امام زمان جشن بگیریم و ماه رمضان امسال را درکنار هم باشیم اما بازهم هر وقت تصمیم میگیرم که این موضوع را بهت بگم با شنیدن صدایت دلم نمی‌آید که مبادا ناراحتت کنم چون با اینکه سخن نمی گوئی اما می دانم که منتظری تا آن اتفاق بیافتد و من ترجیح می دهم دردی بر دردهایت نیفزایم و تنها همانگونه که گفته بودم همراهت باشم و سنگ صبورت (حتی در سکوت محضت)

چند روز پیش که گفتی دیگه هنگ کردی خیلی دلم گرفت خواستم بگم که چرا این حس تنهائی رو داری ؟ مگه من نیستم؟ مگه تا حالا تنهات گذاشتم؟ اما راستش ترسیدم از بیان کردن که مبادا تو این روزها غرورت بشکنه که حتی شکستن غرورت رو حتی ژیش خودم نمی‌خوام.

می‌دونم هر کاری که از دستت بربیاد برای زندگیمون انجام می‌دی و من فقط دعا می‌کنم تا خدای مهربون تنهامون نذاره و بهترین‌ها رو برامون پیش بیاره (آمین)

راستی اولین مقاله‌ات که چاپ شد به اندازه یه دنیا خوشحال شدم.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٩/۱/٢۱ - sevda

بازگشت

ناگهان به یادم آمد روزگاری که دل خوشی ها و احوالات درونی را در قابی به بزرگی صفحه وبلاگ می نوشتم و اکنون کمی مانده به دو سال که فراموش کرده بودم حتی وجودش را.

اما خوشحالم و سرشار از حس خوشبختی که همدم و همدل و همرازی دارم که نیاز از هر فضای مجازی و غیر مجازی را برای سخن گفتن از من گرفته است.

تو مرا فریاد کن ای همنفس

این منم آواره ی فریاد تو

این فضا با بوی تو آغشته است

آسمانم پر شده از یاد تو...

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٧/۱٥ - sevda

ارغوان

ارغوان!

شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگست امروز؟
آفتابي است هوا؟
يا گرفته است هنوز؟

من درين گوشه كه از دنيا بيرون است،
آسماني به سرم نيست،
از بهاران خبرم نيست،

آنچه ميبينم ديوار است
آه، اين سخت سياه
آن چنان نزديك است
كه چو بر ميكشم از سينه نفس
نفسم را بر ميگرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمی مي‌ماند
كورسويي ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم ميگيرد
كه هوا هم اينجا زندانی است

هرچه با من اينجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی اين دخمه نينداخته است

اندر اين گوشه خاموش فراموش شده،
كز دم سردش هر شمعی خاموش شده،
ياد رنگينی در خاطر من
گريه مي‌انگيزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد

ارغوان
اين چه رازی است كه هر بار بهار
با عزای دل ما مي آيد
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي‌افزايد

ارغوان
پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي برين دره غم مي‌گذرند؟

ارغوان
خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
برلب پنجره، باز سحرغلغه مي‌آغازند،
جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگير،
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند

ارغوان
بيرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/۱٠/۱٢ - sevda

 

به كعبه آمدم اي عشق تا تو را بينم

كدام گوشهء مشعر

كدام كنج منا

به شوق روي تو نماز بگذارم.

از شهر عشق مي آيم. آنجا كه هر قدمت را بايد آرام بگذاري تا مبادا جا پاي جاپاي علي گذاري. اينجا مدينه النبي است.

از پشت ديواري كه هق هق گريه ات را بايد در دل فرو دهي اما نه از ترس . از آنكه مبادا خواب آرام فاطمه را آشفته كني . اينجا بقيع است

غربت . تنها چيزي است كه در مدينه ديدم و با تمام غربتش چه سخت است دل كندن. گويي در و ديوار و صخره و سنگ با آدمي سخن مي گويند . سخن نه . واگويه مي كنند دردهاي ناگفته علي و فاطمه را.

اينجا ديگر نيازي نيست كه كسي روضه اهل بيت بگويد. اينجا رنگ اسمانش اشك به چشم مي آورد.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/٧/۱٤ - sevda

 

هميشه قصه تكرار آن دوران شيرين است

و ياد روزهاي خوب رفته

حجم قلبم را لبالب از هراسي تلخ مي سازد

و موج يادها بر ساحل درياي احساسم

چه بي رحمانه مي تازد./

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/٤/٢٥ - sevda

 

مثل واحه است ديدارت

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/٤/۱٩ - sevda

 

تو را داشتن خوب است اما چگونه داشتن است که مهم ترین درگیری این روزهایم شده است ... بارها گفته ام که از کسی انتظاری ندارم اما همیشه تورا از آنها فاکتور گرفته بودم ... انگار تو قدیسی هستی که از همان ابتدا برای من پا به هستی گذاشته ای و تازه شاکی هم بودم که چرا انقدر دیر... دوست داشتن خوب است ، عشق خوب است اما مالکیت نه و به قول آن بزرگي که می گفت : دلبسته بشو اما وابسته نه .
ميدانم که حرف هايم شنيدني نيست اما تو گوش کن که هميشه هر اخلاق من را تحمل کرده اي و انقدر خوب بودي که نگويي کلامي ...
شاید یکی از بزرگ ترین کمک هایت به من این بود که فهمیدم حرفهایم چقدر با کارهایم متفاوت است .... چقدر آرمان گرایانه فکر می کردم و چه ساده گرفتار شدم ... چه ساده دوستت دارم و چقدر ساده ميتوان عاشق شد چه حس خوبي است اين دوست داشتن وقتي که ميداني کيلومتر ها آن طرف تر شايد دل کوچکي با دلت ميتپد ... دلت مي خواهد کسي را با تمام وجودت حس کني تا بودنش را باور کني و بداني در اين زمانه هم هستند کساني که باور دارند عشقت را ، حست را و خودت را.
حس خوبی ندارم ... عینهو آدمی که صبح که چشماشو باز کرده دیده که یک جای دیگه است و دور و برش همه آدم های غریبه و تو که تنها آشنای من میان این همه غریبه ای رفته ای و انگار سالها از من دور شده ای ...و شايد اين همان ترسي بود که گفتم .
دوست داشتنت را در کلمه نمیتوان جا داد ... ناقصد حرفها و الکنند وقتی که نیستی و نمی توانی خیسی کاغذ را ببینی و حس کنی لرزش دست را ... تو را داشتن، خوب است مثل وقتی شعر ِ خوبی را مي خواندنم، چهره ای مانند ِ تو را تصوير مي کنم ...
بدتريم موقع آمدم ... وقتي که به آرامش احتياج داشتي و سکوت ، فرياد کنان آمدم و بهم ريختمت ... ميدانم و هرگز خودم را نخواهم بخشيد که مي دانم فايده اي نخواهد داشت

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٩/٢۸ - sevda

حوا

این شعر مال خودم نیست . اما چون خیلی قشنگه می ذارمش اینجا تا بقیه هم لذت ببرند:

وای حوا !
چه گناهکارانه به تو حسودی ام می شود
نمی دانم اگر من تو بودم
یا جای تو بودم
آیا آن قدر جسور بودم که همپای آدم میوه بچینم؟
که گندم درو کنم؟
وای حوا !
کاش ذره ای
کمی، حتی خیالی
جسارت تو را داشتم
اینجا! روی زمین،
اگر همه چیز هم منعت شده باشد
باز هم نمی توانی هبوط کنی.
اینجا همه چیز خود هبوط است
همه چیز

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٩/۱۱ - sevda

 

هيچ عشقي بالاتر از عشق ورزيدن به پدر و مادر نيست. اين جمله رو اين چند روز با تمام وجودم احساس كردم .

وقتي درد و رنج رو در چهره پدرم مي ديدم و مي ديدم كه هيچ كاري نمي تونم انجام بدم تا بلكه اين درد لعنتي كمي آروم بگيره

اما امروز خوشحالم كه لطف خدا مثل هميشه شامل حالم شد و نگاه مهربانش را بر چهره ام احساس كردم .

خدايا ممنونتم هزارتا

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٩/٧ - sevda

 

آن شب وقت تنگ بود

اما تاآسمان تنها به اندازه نگاهي فاصله بود

و امروز آمده ام با گامهايي از عقيق و نيلوفر

تا دوباره حرف و درد را

براي همه اعصار با هزار حنجره سرخ فرياد كنم

در كنار اشك

آينه تابان خاطره را روشن مي كنم.

دلم مي گيرد

از كوچه هاي بن بست!

از سردرگريباني درختان!

از رونق نگاههاي كويري!

از پيوند شوم آدم و آهن!

از ...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/۸/٢٧ - sevda

 

در سايه روشن خاطرات ديروز

طراوت نام تو

در روزگار قحطي باران

دوباره ميهمان نگاه تشنه من است.

در پناه گريه

نشاني از دل مي جويم و نشانه اي از تو!

اما مگر تو گم شده اي كه يابمت؟!

شايد ...

اين منم كه گم شده ام.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/۸/۱٠ - sevda

حضور

دلشوره نيامدن تو

- آمدن و نماندنت -

مرا عجيب تحليل مي برد

و برف بودنم بي حضور آسماني ات

آرام آرام

آب مي شود.

تا دوباره يخ بستن من

به اندازه يك سكوت شبانه فرصت هست

به اندازه يك نبش قبر تازه

و در اين زمان زياد

كم مي شود باز شمعداني ها را آب داد

اطلسي ها را بوئيد

- و  داوودي ها را خشك كرد

...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٧/۱٥ - sevda

 

چه سالهايي

ترانه هايت را

به كوچه ها آويختي

بر سردر خانه ها

كسي اما درد تو را نپرسيد

تنها سوسن و نسترن

كه در نگاهت پنهان بودند

ترانه هايت را باران مي شدند

چه مي توان كرد

ما به غروب عادت كرده ايم

غروب پنجره ها

غروب سيب ها و نارنج ها

غروب ناله ها و نوازش ها

هي: آن سوي باران ايستاده!

يادت هست چقدر از شباهت مي گفتيم

و مي گريستيم؟

گاهي هم بخاطر هم

مي خنديديم

يادت هست به كوه و جنگل كه مي رسيديم

بوي سبزه را از نگاه هم مي دزديديم

و رنگ دريا را

در صداي هم پنهان مي كرديم

يادت هست

تو از پيش پاي برگ

و من از پشت همين باران

يك آسمان پرواز را

آه مي كشيديم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٧/٤ - sevda

 

اين بار كدامين واقعيت مرده مرا به زيستن فريفت؟ نمي دانم

لحظه هايي كه متهم به زادنشان هستم؟

حرفهائي كه متهم به نگفتنشان؟

مرگ هايي كه متهم به تجربه كردنشان؟

يا " تو"

كه به شكل عزيزترين مشق دوران كودكي ام مرا تكرار كردي.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٧/۱ - sevda

 

اي تمام زخم هاي كهنه

زخمهاي خسته ام

اي تمام لحظه هاي لخته بسته ام

اي تمام عقده ها

تمام اضطرابها

فرصتم دهيد

                 تا دوباره

                       بي نقاب زندگي كنم

در حضور آفتاب

               زندگي كنم

 

اي تمام گيرودارها

حصارها

اي تمام انتظارها

غبارها

تمام بارها

فرصتم دهيد

             تادوباره با خدا

                            آشتي كنم

                                     تا دوباره خلوتي فراهم آورم

اي دروغ ها

فريب ها

اي عجيب ها

غريب ها

اي تمام مرگ ها

                  فرصتم دهيد

تا دوباره آنكه داشتم

                  پا به پاي عشق مي شدم شوم

فرصتم دهيد

فرصتم دهيد

تا خودم شوم

خودم شوم

خودم شوم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٦/٢٦ - sevda

 

هي! رسم ما اين نبود

پر كشيدن از تو

دل گرفتن از من

سكوت از تو

شيون از من

رسم ما اين نبود

در بي قراري هم

پرواز از تو

        پريشاني از من

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٦/۱٢ - sevda

دوست داشتن

چقدر دوستت ميدارم

مثل اقاقيها در شبي مهتابي

در دست نسيم نوازشگر

 

چقدر دوستت ميدارم

مثل ريزش باران

به روي بيد مجنون

خجول آرام عاشقانه

 

چقدر دوستت ميدارم

 مثل رايحه عشق

رها در دامن باد...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٦/۸ - sevda

 

نه اندیشناک دشنام و ریشخندم و نه پرتاب شدن به انزوا.

گواهم تاوان پس دادن های سراسر زندگیم تا امروز است و بر این خط تا فرمان درنگ خواهم رفت.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٥/٥/٢٥ - sevda